باران

باران

عشق
ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

بگذار سر به سینه ی من ، تا که بشنوی

                         آهنگ اشتیاق دلی دردمند را.

شاید که بیش ازین نپسندی به کار عشق،

                         آزار این رمیده ی سر در کمند را.


بگذار سر به سینه ی من، تا بگویمت:

                         اندوه چیست،عشق کدام است،غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت:این مرغ خسته جان،

                         عمری ست در هوای تو از آشیان جداست.


دلتنگم آنچنان که:اگر بینمت به کام،

                         خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من،

                         ای نازنین-که هیچ وفا نیست با منت-


تو،آسمان آبی آرام و روشنی،

                         من،چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

                         با اشک شرم خویش بریزم به پای تو،


بگذار تا ببوسمت،ای نوشخند صبح

                         بگذار تا بنوشمت،ای چشمه ی شراب.

بیمار خنده های تو ام،بیشتر بخند

                       خورشید آرزوی منی،گرم تر بتاب.

 


 
نمیدانی....
ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

این روزها آسمان دلم با بغض دست و پنجه نرم میکند

آهنگ صدایش بغض آلود است

وغبار سردی فضایش را پر کرده!!!

 دلم این روزها دیگر آن آسمان همیشگی را ندارد

دیگر آن شور و شوق و طراوت باران را ندارد

وقتی حرف می زند در صدایش غمی نهفته است

با هیچ کس به اندازه ی ماهش راحت نیست

که بخواهد حرف هایش را بگوید

چگونه امیدو باورش دهم: 

باران که می بارد تو در راهی.........

 


 
اجازه
ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟             

                 رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

                           اجازه هست که قلـبمو برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی کنم؟

                اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

                        روزی هزار و صـد دفه بگم که میمیرم برات؟

اجازه میدی که بـگم حرف ترانه هام تویی؟

                دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

                       اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

               اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

                    بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

 اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

             چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

                    اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

 پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تکون بدم؟

            اجازه میدی که فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

                   هر چی که عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

 اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

           هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

                   اجازه هست ؟ بگو که هست ، من همشو دارم میگم

 با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

          اجازه میدی که بگم ،من مال تـــــــو، تو مال من؟

من از تو خواهش می کنم که زیر وعـــده هات نزن

               اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

                          خنده من خنـــــــده تو ،شکست من شکست تـو

 


 
تو که نیستی....
ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

                  تو که نیستی

شب تا صبح بیدارم از عشقت میبارم

بی خبر از حالم موندی مهربون یارم

دیگه بدجور دلگیرم دیگه از جونم سیرم

تو سکوتم توی بغضم بی تو دارم میمیرم

اره میدونم و میدونی بد جور دیونم

به امیدی به نویدی دارم از تو میخونم

دیگه بسه دل خسته داره از غم می پوسه

جای خورشید توی چشمام دیگه سوسوی فانوسه

تو که نیستی آوارم از دنیا بیزارم

تو که نیستی بی ماهم تک و تنها توی راهم

تو که نیستی تاریکم به نبودن نزدیکم

تو که نیستی بی برگم بی روحم یک سنگم

تو که نیستی نه هوا هست نه نفس هست نه ترانه

تو که نیستی واسه بودن نمی مونه یه بهانه

-------------------------

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می داد …

دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کرد…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبید …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبید…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو داشت…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشید …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبید …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوبود…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده بود…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده بود…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من بود…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من بود…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من بود…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه ام بود…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرارم  بود…

دلم برای کسی تنگ است که سنگ صبورم بود…

دلم برای کسی تنگ است که نزدیکتر از من به من بود…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کرد…

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم بود…

دلم برای کسی تنگ است که راحت رفت

دلم برای کسی تنگ است که۰۰۰۰۰
===========================

 


 
دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی
ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی 
آتش به پیکرم زده خاکسترم کنی
دست مرا بگیر بچرخان به دور خویش 
تا عاشقانه پیچک و نیلوفرم کنی
طوفان به پا کند نفست در درون من 
آماده ام که باز پریشانترم کنی
می خواهم از گناه تو لبریزتر شوم 
در بازوان عاشق خود کافرم کنی
با آنکه سرنوشت دل من پریدن است 
اما اگر نخواست دلت بی پرم کنی
من آمدم که عشق بپاشی به صورتم 
بی حرف بی سوال فقط باورم کنی!!


 
جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد   آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه   هیچ چیزش بجز از وصل تو خشنود نکرد
آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید   و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد
گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی   گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد
آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر   آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد
گر چه آن لعل لبت عیسی رنجورانست   دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد
جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد   زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد
نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است   در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد
هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک   وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد

 
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد   همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید   خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی   خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
نه به یک بار نشاید در احسان بستن   صافی ار می‌ندهی کم ز یکی جرعه درد
همه انواع خوشی حق به یکی حجره نهاد   هیچ کس بی‌تو در آن حجره ره راست نبرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین   آنک کوبد در وصل تو کجا باشد خرد
آستینم ز گهرهای نهانی پر دار   آستینی که بسی اشک از این دیده سترد
شحنه عشق چو افشرد کسی را شب تار   ماهت اندر بر سیمینش به رحمت بفشرد
دل آواره اگر از کرمت بازآید   قصه شب بود و قرص مه و اشتر و کرد
این جمادات ز آغاز نه آبی بودند   سرد سیرست جهان آمد و یک یک بفسرد
خون ما در تن ما آب حیاتست و خوش است   چون برون آید از جای ببینش همه ارد
مفسران آب سخن را و از آن چشمه میار   تا وی اطلس بود آن سوی و در این جانب برد

 
بی وفا
ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

ناگهان در کوچه دیدم  بی وفای خویش را

باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

این چه ذوق و اضطرابی است

با زبان شکر پرسیدم خدای خویش را

تا به من نزدیک شد گفتم سلام ای آشنا

گفتم اما هیچ نشنیدم جواب خویش را

کاش مرا بشناسد آن آشنا ،

آه اگر آگاه باشد آشنای خویش را

 


 
خدایا0000
ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
خدایا شرمنده ام ...چه بی حساب می دهی

و من چه باحساب مهره های تسبیح را ذکر تو می گویم ...!!!

===========================

آبی
 
 
آبــــی باش… مثـــل آســــــمان…

تاعـــــمری به هوای تو “سربه هــــــوا باشم
 
=========================

 


 
روزه
ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

من روزه ی سکوت گرفتم برای تو

                       افطار می کنم به زلال صدای تو!

              افطار می کنم به دو خرمای چشم                           با شیر گرم خنده ی شیرین ادای تو...

==============================

 

کمی گیجم کمی منگم عجیب است

پریده بی جهت رنگم عجیب است

تو را دیدم همین یک ساعت پیش

برایت باز دلتنگم ، عجیب است...

==============


  
چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق


                   بیا که با همه افسونگریهات


برای درد دل تسکینی ای عشق..........